من در زندگی انسانهایی دیدم که فقط دهان و روده و... نبودند

قلبشان هم می تپید...

روحشان از دروازه چشمهاشان فوران می کرد.

دستشان کارهای زیادی داشت اما کتک نمی زد مشت هم نمی زد مگر با عشق.

سخنانشان از لابه لای تار های وجودشان بر دل می نشست.

مرگ را در جیب لباسشان پرورش می دادند تا به بهترین شکل به امانت برگردانند.

چه خوشبختم که در زندگی انسانهایی دیدم!
نظرات 3 + ارسال نظر
یک دوست جمعه 21 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 01:45 ق.ظ

چی ؟ انسان !؟....قلب !؟...روح !؟...آه !...بچه که بودم ...یادمه !

میناآلبالو شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 09:27 ب.ظ

:)

میناآلبالو شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1384 ساعت 03:28 ب.ظ http://mina-albalooo.blogsky.com

:) عیدت مبارک

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد