من در زندگی انسانهایی دیدم که فقط دهان و روده و... نبودند
قلبشان هم می تپید...
روحشان از دروازه چشمهاشان فوران می کرد.
دستشان کارهای زیادی داشت اما کتک نمی زد مشت هم نمی زد مگر با عشق.
سخنانشان از لابه لای تار های وجودشان بر دل می نشست.
مرگ را در جیب لباسشان پرورش می دادند تا به بهترین شکل به امانت برگردانند.
چه خوشبختم که در زندگی انسانهایی دیدم!
مینو
چهارشنبه 19 اسفندماه سال 1383 ساعت 08:33 ب.ظ
چی ؟ انسان !؟....قلب !؟...روح !؟...آه !...بچه که بودم ...یادمه !
:)
:) عیدت مبارک